ای گُه به این زندگی....
خودکشی ...
سه قطره خون ،...دو سه تا قصه پاره از " کارور"
دو بسته قرص دیازپام ، کنار کامپیوتر
فضای گند مهوع ، جنازه روی تخت
که در فریز تن اش خفته لاشه ا ی قاطر
پرینت عکس بنان ... "شامگاه تلخ بتان"
صدای جیغ پیانو ، "قضیه ی واگنر"
زنی وقیح نشسته ست گوشه ی یک قاب
میان بازوی شهوانی" گاری کوپر"
کتاب های سر گنجه ، استکانی عَرَق
جمال زاده ، هدایت ، همینگوی ، فاکنر ...
کنار پوستر ونگوک ، درشت کنده شده
به روی تکه ای از چوب ، شعری از "بودلر"
***
- هنوز می خزد از گوشه ی دهان اش خون
و جمع می شود آرام در ته کاور
***
- هنوز هویت اش نامشخصه سروان !
- با این شواهد موجود قید کن : شاعر ...
+ نوشته شده در چهاردهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 5:28 توسط منصور علیمرادی
|