به جای مقدمه
لیکو ها آوازهای ساربانان سرگردان جنوب اند. در واهه های وهم ٬ شبان گاهان که ماه عروسانه می خرامد بر حریر آسمان جاز موریان . در جاز جهت ها می میرند ٬ گاهی ساربانان هم .......
جاز وادی مرگ قطعیت هاست.
ساربانان نه اهل مرز و سرزمین اند٬ نه در قید میدان یاد بود. آنها در وطن سرودهایشان می زیند . هر کجا و در هر ولایتی که کسی تشنه ترانه هایشان باشد موطن شان همان جاست .
جغرافیایی غمناک از ترانه هایی تلخ ......
از عارفانگی بادها
دو چشم وحشی آن زن که می دمید از در
هنوز می وزد از پشته های چاه حیدر
زنی که خواهر خرگوش های وحشی بود
برای جوجه عقابان بی پدر ٬ مادر
□
کشید سر پر خود را به جانب اردو
و از شجاعت و برنو هنوز هم خرتر
□
چه سال تلخ و سیاهی که باز زائیدند
تمام باکرگان بچه ٬ بچه بی سر
جذام خانه به خانه و ده به ده می گشت
از عارفانگی بادها قلندر تر
و در میانه مرداد برف دی بارید
و برج تیر فرو ریخت روی شهریور
□
سریده بود به جیرفت چشم او دریا
غروب روز دوشنبه که آمد از بندر